من نویسنده نیستم اما دوست دارم بنویسم
باورم نمیشود کسانی در آن سمت از کره ی زمین یا حتی معدود کسانی همین سمت های خودمان زندگی میکنند که چنان زندگی هاشان دچار روزمرگی و آرامش و نشاط است که دنبال هیجان میگردند. دنبال ترسیدن میگردند. دنبال آدرنالین میگردند. من اما ترس ها دنبالم میکنند. هیجان دست از سرم برنمیدارد. اظطراب بی تابم میکند.

بعد از دیدن یک فصل از سریال مردگان متحرک متوجه اشتباهم شدم که هی پسر لازم نیست بترسی و اعصابت خورد شه. آدرنالین هم به اندازه کافی داری. سریال فرندز واسه آدمای امثال توست . ماستتو بخور

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اردیبهشت 1393ساعت 23:35  توسط کافه چی  | 

* الان شب است که مینویسم. علت های چندگانه ای دارد. این که بنویسم. اینکه سرم گرم کاری باشم تا خوابم ببرد و اینکه حیرت از سرم بپرد بابت هیچ چیز ندانستن هایی که انگار میکنم میدانم. میدانم که اطرافم چه میگذرد. میدانم که درونم چه میگذرد. میدانم که آن بیرون چه خبر است. همه ی این میدانم های دیروز دچار تردیدم میکند.همه ی شان را دیگر نمیدانم.نمیدانم حق کدام است؟خوب کدام است؟ بد کدام است؟ باید دوباره ارزش گذاری شوم. کاش ارزشها نسبی نبود.

**دلیل دیگر نوشتنم خیلی ساده ست. قرصهایم را خورده ام . دو پاتیل چای نوشیده ام و منتظرم دو پاتیل را بشاشم  تا وسط خواب مجبور نشوم کورمال کورمال دنبال دستشویی بگردم.راستش تنها قسمتی از زندگی من که از روی برنامه پیش بینی میشود و جلو میرود همین مرحله ی چای آخر شب است.

***آدم اگر قضاوت نکند. اگر حتی در ذهنش هم قضاوت نکند پس چطور آدمها را بشناسد؟ اصلا چرا قضاوت غیر از قاضی برای بقیه ی آدم ها مذموم است؟ ممکن است دچار اشتباه شویم؟ ممکن است اطلاعات درست نداشته باشیم که پردازش درستی بکنیم؟ از لحاظ قاضی خوبی بودن بعد از قاضی مرتضوی من بهترینم. خیلی هم کار خوبی میکنم هر چند که اغلب اشتباه کنم.

**** بیچاره آقای سمیعی همسایه ی طبقه بالامان که شبهایش آلوده شده به عادت جدیدم. در این زمینه من و شرلوک هلمز با هم برابریم. هر دو شبها بوق سگ که میشود وقت ویالون  زدن مان میشود. با این تفاوت که او باهوش است و نوازنده ای چیره. اما احتمالا آقای سمیعی فکر میکند من دارم لولای در تعمیر میکنم.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اردیبهشت 1393ساعت 23:29  توسط کافه چی  | 

روزگاری شاد زیستن و شاد نوشتن آسان بود.

روزگاری ست که شاد زیستن و شاد نوشتن آسان نیست.

من اما میخواهم شاد بنویسم. و داستان بنویسم. و بنویسم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اردیبهشت 1393ساعت 11:41  توسط کافه چی  | 

انسان یعنی نسیان. نسیان یعنی فراموشی. در مقاطعی از زندگی بابت فراموش کردن هامان و محکوم بودنمان به فراموشی غصه خواهیم خورد و به سوگ خواهیم نشست .که چه کنم؟ چطور فراموش کنم؟ واقعیت این است که فراموشی چطور ندارد. خودش اتفاق می افتد. عجیب این که در مقاطع بعدی سالگرد  همان سوگواری هامان را جشن خواهیم گرفت.سالهای بعد ترش حتی یادمان هم نخواهد آمد که کی خاک گذر زمان خاطراتمان را محو کرده است. اتفاقات و آدمها موقتی اند. تنها زندگی ست که میماند. تنها "من" است که میماند.آدمها در زندگیشان وقتی چندین مقطع و تقاطع را طی کنند دستشان پر میشود و  آمادگی "هر چه  از دست دادن" را دارند. میتوانند فرآیند سیکل فراموشی را حدس بزنند و از همان اول به جشن و پایکوبی بعد از اتفاقات ناخوشایند بپردازند و به ادامه ی زندگی امیدوار باشند.جشن برای امید داشتن به فردایی بهتر.  زندگی ادامه دارد...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اردیبهشت 1393ساعت 11:36  توسط کافه چی  | 

مادرم در صف مطب و دکتر با خانمی که کارشناس ازدواج سیماست آشنا شده. خانم کارشناس از ثبت نام برای ازدواج دختران و پسران خبر داده . خلاصه ی کلام این که دو هزار نفر دختر ثبت نام کردند و چهار پسر. از قرار نفری پانصد دختر. خدا بده برکت به آن چهار تا پسر.

عرف جامعه خبر از مغز خر خوردن افرادی خبر میدهد که تن به زن گرفتن میدهند.


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 11:1  توسط کافه چی  | 

نیاز به نوشتن دارم. جایی که مثل خانه ی آدم باشد. خانه ی آدمی که در آن تنها باشد. با پارچ آب بخورد. دست در دماغش کند و بلند بلند بگوزد. وبلاگی که خواننده نداشته باشد حتی. دلم راحتی میخواهد. حریم میخواهد. رعایت نکردن میخواهد. رها زندگی کردن از این همه قید و بند. حد اقل در وبلاگ که میشود .
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392ساعت 15:54  توسط کافه چی  | 

داشتم به این فکر میکردم چرا جدیدن ترجیح میدهم  به جای آهنگ گوش دادن از آرشیو خودم از رادیو آوا استفاده کنم. و این که چرا وقتی آهنگ محبوبم از رادیو پخش میشود برایم لذت بخش تر است. شاید چیزی در زندگی م که از انتخاب های مکرر دچار روزمرگی شده کم است. چیزی مثل شگفت زده شدن. آخرین باری که شگفت زده شدم یادم نمی آید. حتی وقتی معاف شدم. قبلش که استرس داشتم. بعدش  هم گفتم یوهو. تموم شد.همین.

نهایت خوشحالی زندگی ای که دچار کسالت و رخوت شده یک خنده ی هیستریک است.خوشحالی یک حالتی است مثل  کش آمدن بدن بعد از بیداری و دوباره خوابیدن.

چیزی مثل گوش دادن که هم حوصله ی کمتری از دیدن میطلبد هم مکافات خواندن ندارد این روزها برایم لذت بخش تر است مخصوصن این که دوست دارم این طور فکر کنم گوش کردن هم یک نوع کار محسوب میشود برای خودش.

پی نوشت:موج FM 93.5 رادیو آوا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392ساعت 21:34  توسط کافه چی  | 

میشه بابت  خرده نعمت هایی که در زندگی عادی هرگز به چشم نمیان خدا رو شکر کرد.البته بعد از این که زندگی عادی ت رو از دست بدی و جای خالی این نعمت ها رو حس کنی.اتفاقا یکی از نشونه های افسردگی اینه که این خرده لذت ها رو نتونی بچشی و ازشون لذت ببری.

مثلا میشه راس ساعت نه نخوابید. قبل خواب جوراب نشست. وسط خواب بیدار نشد که بری سر پست نگهبانی. میشه برای غذا  و چای خوردن تو صف صد و بیست و هشت نفری نایستاد. میشه وقتی مریض شدی با خیال راحت بری دکتر.  قرص چرک خشک کن ارزش طلا نداره.میشه از رفتار محترمانه ی آدم ها لذت برد. میشه رفتار های مادون و مافوقی رو کنار گذاشت. میشه بدون توجه به سردوشی و درجه آدمها با شاخص انسانیت آدم ها رو ارزیابی کرد.میشه با خیال راحت و بدون ترس دژبان سیگار کشید. میشه نگران بیدار باش ساعت چهار  با پرتاب چهار پایه آهنی وسط آسایشگاه صبح نبود.میشه مزه ی آزادی رو درک کرد. میشه غریبی رو ترک کرد. میشه زندگی رو درک کرد. اصلا میشه زندگی کرد.حتی میشه خدا رو شکر کرد که اختیار داری. میشه هر وقت جیشت گرفت بری دستشویی.هر وقت دلت خواست بخوابی. هر وقت دلت خواست نخوابی. میشه دلت بخواد یا نخواد. میشه از خوردن غذا لذت برد.میشه نگران دزدیده شدن وسایلت نباشی. حتی دزدین جوراب بوگندو یا شورت شسته شده روی بند. خوراکی. یا لباس هات. میشه امنیت داشت. میشه آسایش رو بهتر از قبل چشید.آسایش میتونه یه خواب راحت باشه. احترام باشه امنیت باشه.میشه خرده نعمت های جاری توی زندگی  رو بهتر دید و میشه بهتر از قبل خدا رو شکر کرد.

پی نوشت: راست میگن که اگر از بهشت ت بیرون بیفتی معنای زندگی و دین داری و خدا و همه چی برات متفاوت از قبل میشه.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1392ساعت 12:52  توسط کافه چی  | 

-سلام

+جانم؟

-سلام 

+چه جوری با من حرف میزنی؟ مبعوث شدم؟

-نه احمق جون تو هم از قماش مایی

+مودب باشید لطفا

-تو مودبی که جواب سلام نمیدی؟

+من پاک گیج شدم. دارم خواب میبینم؟بزن تو گوشم

-چه جوری؟ کاش میتونستم.

+چرا من باید حرفهای تو رو بفهمم؟

-اینا رو ولش کن.بعدن میفهمی

+خب الان بگو

-گفتم که. تو هم مثل مایی

-+من آدمم

-خب آره اما ذاتت مثل ماست

+یعنی چی؟

-هیچی بابا خواستم بات درد و دل کنم.بقیه که نچشیدن این دردو

+کدوم دردو؟

-این که در موردت اشتباه قضاوت کنن

+مثلن؟

-مثلا فکر میکنن من نمیفهمم وقتی سرمو میکنم تو برف دور و برم چه خبره.که خطر تهدیدم میکنه.فکر میکنن از سر ترسه. اما  وقتی چاره ای نیست میخوام خیالم راحت باشه. میفهمم اما نمیخوام ببینم. این طوری خیالم راحت تره. اما اون احمقا فکر میکنن که همه چیو میدونن.قضاوت بیجا میکنن. مگه نه؟

+؟آره . فهمیدم چی میگی. خیال راحت خیلی مهمه . منم دقیقا مثل شمام . 

-دقیقا که مثل ما نیستی.حد اقل من خوش طعم و خواستنی ام. تو گوشت تلخی و تنها موندی.طفلک محزون

+ممنون

-تازه راه رفتن ما هم زبونزده اما تو چی؟ یه پات چلاغه. باید بری با کلاغا دوره ببینی شاید یه روز شدی "عین"ما

دارن میان

+حالا چی کار کنیم؟

آماده ای ؟ یک دو سه...

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1392ساعت 18:40  توسط کافه چی  | 

کتاب هایی که امسال از نمایشگاه خریدم و شک ندارم که ارزش خواندن دارند :

۱- باباگوریو - بالزاک - انتشارات فردوس

۲- میدانم که هیچ نمیدانم - کارل پوپر - ققنوس (گفتگو محور)

۳- دنیای سوفی - گوردر - نیلوفر یا هرمس - تاریخ فلسفه

۴- چه کسی از طرف اسلام سخن میگوید - انتشارات هرمس - دالیا جاهد

۵- تیستوی سبز انگشتی - نشر ماهی (مثل شازده کوچولو)

۶- اتحادیه ابلهان - پیمان خاکسار- به نگار

۷- برادران سیسترز (پیمان خاکسار- انتشارات به نگار.) رمان طنز

۸- زنبق دره- بالزاک-

۹-زرسالاران یهودی و پارسی. استعمار بریتانیا و ایران - عبدالله شهبازی -موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی

۱۰- آمستردام

۱۱- آوازهای کوچکی برای ماه -نامه نگاری فلوبر و ژرژ ساند

۱۲ - اندازه گیری دنیا (افق)

۱۳- اعترافات -روسو - نیلوفر

۱۴- قحطی بزرگ -مرکز پژوهش - درباره قحطی جنگ جهانی در ایران

۱۵- ضد- سوره مهر -فاضل نظری - غزل. از کارهای قبلی اش بهتر است

۱۶- رویای آدم مضحک- داستایوسکی- نشر ماهی

۱۷- موش ها و آدم ها - جان اشتاین بک- ماهی

18-تاریخ مشروطه ایران- احمد کسروی- هرمس

19- آخرین انار دنیا- بختیار علی- فردوس

20- ریشه های آسمان- رومن گاری - ثالث

21- مامور سیگاری خدا- تاکسی نوشت- نشر افق.

 

کتاب هایی که امسال خواندم و خوب بودند :

۱- قیدار

۲- دکترین شوک

۳- زیر آسمان های جهان-گفتگوی داریوش شایگان و رامین جهانبگلو (محشره)

۴- چگونه مارسل پروست زندگی شما را متحول میکند -نیلوفر

۵- بالاخره یک روز قشنگ حرف میزنم-سداریس - خاکسار -چشمه

۶- نفحات نفت -امیرخانی- افق - درباره مدیریت نفتی.عالیه

۷- نشت نشا- امیرخانی- درباره فرار مغزها

۸- کمی دیرتر- سید مهدی شجاعی - با موضوع انتظار فرج.

۹- دوست بازیافته - نشر ماهی - بی نظیره این کتاب کوچک

۱۰- شب های روشن - داستایوسکی - نشر ماهی - کتاب کوچک و فوق العاده ایست

۱۱- کتاب نیست- علیرضا روشن - شعر نو

12- قلعه حیوانات- جرج اروول

13- 1984 جرج اُرووِل

14-تضادهای درونی ما- کارن هورنای

15- شخصیت عصبی زمانه ما- کارن هورنای

16-سقوط- آلبر کامو- نیلوفر

17- یادداشت های آلبر کامو. مجموعه چهار جلدی- خشایار دیهیمی

19-چند گزارش کوتاه درباره نوید و نگار- مصطفی مستور

20- جیرجیرک- احمد غلامی-چشمه

21- رزیتا خاتون- سید مهدی شجاعی-نیستان

پارسال هم یک لیست کتاب معرفی کردم که میتوانید از این جا ببنید

این ها به منزله بهترین کتاب ها نیست. مثلا عقاید یک دلقک و جنایات و مکافات و برادران کارامازوف و مادام بواری و در جستجوی زمان از دست رفته و ... شاهکار هستند اما نخواستم لیست سر به فلک بکشد. در ضمن کتاب خیلی گران شده مثلا این آخری پارسال 110  هزار تومان بود امسال دویست هزار تومان. 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392ساعت 14:58  توسط کافه چی  |